سعید برزگر ام؛ معمار و دانشجو. از شعر مینویسم -آنجا که زبان به تحلیل راه نمیدهد، و از معماری و شهر مینویسم -آنجا که زبان به شعر نمیچرخد.
۱۳۸۳ دی ۲۵, جمعه
۱۳۸۳ دی ۲۴, پنجشنبه
ای نزدیک...
در نهفته ترین باغها، دستم میوه چید.
و اینک شاخه ی نزدیک! از سر انگشتم پروا مکن.
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است.
درخشش میوه! درخشان تر.
وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید.
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت.
و من، شاخه ی نزدیک!
از آب گذشتم، از سایه بدر رفتم،
رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب-- آشیان شکستم
و اینک، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام.
خم شو، شاخه ی نزدیک!
--سهراب سپهری
و اینک شاخه ی نزدیک! از سر انگشتم پروا مکن.
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است.
درخشش میوه! درخشان تر.
وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید.
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت.
و من، شاخه ی نزدیک!
از آب گذشتم، از سایه بدر رفتم،
رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب-- آشیان شکستم
و اینک، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام.
خم شو، شاخه ی نزدیک!
--سهراب سپهری
کاشکی...
سلام.
یه آهنگ قشنگ از آریان III گوش دادم حیفم اومد آکورداشو ننویسم. اینم از این:
ریتمش 4/4 رومباست.
|F|کاشکی میشد تو آینه ی چشـ|Gm|ـمات، تو آتیش گرم نگاهـ|Dm|ـهات، شعله ی عشقو ببیـ|C|ـنم، کاشکی میشد.
|F|کاشکی میشد از عمق سکو|Gm|تت، با تمامی وجو|Dm|دت، داد بزنی عاشق تریـ|C|ـنم، عاشق ترینم.
|Bb|کاشکی هم |C|صدا بو|Dm|دیم، |Bb|تو عشق بی |C|ریا بو|Dm|دیم، |F|تو دشت تنـ|Gm|ـهایی من|C| مثل آهو|Bb| رها بو|Dm|دیم. |C|کاشکی هم صدا بو|Dm|دیم.
{موزیک}
|Dm|تو اوج رویای منی، |C|کاشکی لحـ|Bb|ـظه ای تو رو|Gm|یای تو با|Dm|شم.
|Dm|تموم دنیای منی، |C|کاشکی ذره|Bb| ای تو دنیـ|Gm|ـای تو با|F|شم.
|F|کاشکی میشد با خنده ای شـ|Gm|ــیرین، از این دل عاشق غمـ|Dm|ـگین، غم و غصه رو برو|C|نی، کاشکی میشد.
|F|کاشکی میشد تو بیقرار|Gm|یا، تو گریه ها، تو دلتنگیـ|Dm|ـا، منو از خودت بدو|C|نی، منو از خودت بدون|Bb|ی،
|Bb|کاشکی هم |C|صدا بو|Dm|دیم، |Bb|تو عشق بی |C|ریا بو|Dm|دیم، |F|تو دشت تنـ|Gm|ـهایی من|C| مثل آهو|Bb| رها بو|Dm|دیم. |Gm|کاشکی هم صدا بو|Dm|دیم.
{موزیک}
|Fm|کاشکی هم |Eb|صدا بو|Fm|دیم، |Db|تو عشق بی |Eb|ریا بو|Fm|دیم، |Ab|تو دشت |Bbm|تنهایی من|Eb| مثل آهو |Db|رها بو|Fm|دیم. |Bbm|کاشکی هم صدا بو|Fm|دیم.
کاشکی هم صدا بودیم.
یه آهنگ قشنگ از آریان III گوش دادم حیفم اومد آکورداشو ننویسم. اینم از این:
ریتمش 4/4 رومباست.
|F|کاشکی میشد تو آینه ی چشـ|Gm|ـمات، تو آتیش گرم نگاهـ|Dm|ـهات، شعله ی عشقو ببیـ|C|ـنم، کاشکی میشد.
|F|کاشکی میشد از عمق سکو|Gm|تت، با تمامی وجو|Dm|دت، داد بزنی عاشق تریـ|C|ـنم، عاشق ترینم.
|Bb|کاشکی هم |C|صدا بو|Dm|دیم، |Bb|تو عشق بی |C|ریا بو|Dm|دیم، |F|تو دشت تنـ|Gm|ـهایی من|C| مثل آهو|Bb| رها بو|Dm|دیم. |C|کاشکی هم صدا بو|Dm|دیم.
{موزیک}
|Dm|تو اوج رویای منی، |C|کاشکی لحـ|Bb|ـظه ای تو رو|Gm|یای تو با|Dm|شم.
|Dm|تموم دنیای منی، |C|کاشکی ذره|Bb| ای تو دنیـ|Gm|ـای تو با|F|شم.
|F|کاشکی میشد با خنده ای شـ|Gm|ــیرین، از این دل عاشق غمـ|Dm|ـگین، غم و غصه رو برو|C|نی، کاشکی میشد.
|F|کاشکی میشد تو بیقرار|Gm|یا، تو گریه ها، تو دلتنگیـ|Dm|ـا، منو از خودت بدو|C|نی، منو از خودت بدون|Bb|ی،
|Bb|کاشکی هم |C|صدا بو|Dm|دیم، |Bb|تو عشق بی |C|ریا بو|Dm|دیم، |F|تو دشت تنـ|Gm|ـهایی من|C| مثل آهو|Bb| رها بو|Dm|دیم. |Gm|کاشکی هم صدا بو|Dm|دیم.
{موزیک}
|Fm|کاشکی هم |Eb|صدا بو|Fm|دیم، |Db|تو عشق بی |Eb|ریا بو|Fm|دیم، |Ab|تو دشت |Bbm|تنهایی من|Eb| مثل آهو |Db|رها بو|Fm|دیم. |Bbm|کاشکی هم صدا بو|Fm|دیم.
کاشکی هم صدا بودیم.
قلبی که...
چشمانی به زیبایی آفتاب...
پوستی به لطافت باد...
موهایی از جنس گندم...
اندامی به ظرافت گل رز...
دستانی از جنس بلور...
و قلبی از جنس یخ...
پوستی به لطافت باد...
موهایی از جنس گندم...
اندامی به ظرافت گل رز...
دستانی از جنس بلور...
و قلبی از جنس یخ...
چشمانی سیاه...
چشمانی سیاه...
چشمانی که با دیدنش عمق وجودم به لرزه در میآید...
چشمانی که با یک تیر نگاه، قلب مرا تسخیر میکند...
چشمانی که مرا دیگر گون میکند...
چشمانی که با دیدنش عمق وجودم به لرزه در میآید...
چشمانی که با یک تیر نگاه، قلب مرا تسخیر میکند...
چشمانی که مرا دیگر گون میکند...
۱۳۸۳ دی ۲۳, چهارشنبه
مرگ و زندگی...
مرگ از زندگي پرسيد: آن چيست كه باعث می شه تو شيرين و من تلخ جلوه كنم؟ زندگی لبخندی زد و گفت دروغها كه در من هست و حقيقتی كه تو در وجود داری!
و چه تنها
ای در خور اوج! آواز تو در کوه سحر
و گیاهی به نماز.
غم ها را گل کردم، پل زدم از خودم
تا صخره دوست.
من هستم، و سفالینه ی تاریکی، و تراویدن راز ازلی.
سر بر سنگ، و هوایی که خنک،
و چناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست.
خوابم چه سبک،ابر نیایش چه بلند،
و چه زیبا بوته زیست،
و چه تنها من!
تنها من، و سر انگشتم در چشمه ی یاد،
و کبوتر ها لب آب.
هم خنده ی موج، هم تن زنبوری بر سبزه ی مرگ، و شکوهی در پنجه ی باد.
من از تو پرم،
ای روزنه ی باغ هم آهنگی کاج و من و ترس!
هنگام من است، ای در به فراز، ای جاده به نیلوفر خاموش پیام!
-سهراب سپهری
و گیاهی به نماز.
غم ها را گل کردم، پل زدم از خودم
تا صخره دوست.
من هستم، و سفالینه ی تاریکی، و تراویدن راز ازلی.
سر بر سنگ، و هوایی که خنک،
و چناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست.
خوابم چه سبک،ابر نیایش چه بلند،
و چه زیبا بوته زیست،
و چه تنها من!
تنها من، و سر انگشتم در چشمه ی یاد،
و کبوتر ها لب آب.
هم خنده ی موج، هم تن زنبوری بر سبزه ی مرگ، و شکوهی در پنجه ی باد.
من از تو پرم،
ای روزنه ی باغ هم آهنگی کاج و من و ترس!
هنگام من است، ای در به فراز، ای جاده به نیلوفر خاموش پیام!
-سهراب سپهری
اشتراک در:
پستها (Atom)