سعید برزگر ام؛ معمار و دانشجو. از شعر مینویسم -آنجا که زبان به تحلیل راه نمیدهد، و از معماری و شهر مینویسم -آنجا که زبان به شعر نمیچرخد.
۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه
قطارها به کجا می روید؟
جا گذاشته اید پرنده ای را
که پرهایش سوخته بود
به کدام تاریکی پناه می برید ؟
وقتی که گوش رفتگر
از نشنیدن "خسته نباشید" سنگین شده است
وقتی که کودک
زنده زنده پیر شده است
بایستید قطارها
شهر را با خود ببرید
سرد شده شهر
مثل لبخند مترسکی که دروغ می گفت
که کلاغ ها باز نخواهند گشت
قطارها
به کجا می روید؟
آزادی را جا گذاشته اید
در نگاه پیرمردی
که تک تک قطارها را از بر است
قطارها
ریل های سردتان را
به کدام آسمان ترجیح داده اید ؟
قطارها بایستید
دختران آفتاب را
رها کرده اید
در سرمای بی پایان آگهی ها
به کجا می روید این چنین پرشتاب ؟
چشمهای مرا به کجا می برید ؟..
۱۳۸۷ آذر ۲۴, یکشنبه
من بر دستهای تو مرگ را زیسته بودم
دیوار ها شکافته می شد .. من بر دستهای تو مرگ را زیسته بودم .. آسمان فرو می ریخت .. من در چشمانت هزاران آسمان ساخته بودم .. زمین می مرد و من به ابدیت دستهای تو پیوسته بودم .. انسان تمام می شد و من نگاهت را تا بینهایت طی کرده بودم .. می سوخت باران .. می سوخت پاییز .. من هزاران بار در هرم لبان تو سوخته بودم .. شیطان ها می خندیدند و من بر لبخند تو سجده برده بودم .. هیچ از آسمان نمانده بود .. هیچ از شهر نمانده بود .. که قطره قطره باران را می مردم .. هیچ از من نمانده بود .. که تو مانده بودی و پاییز پاییز اشکهای من..
۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه
نون ِ بازو (از اين روزها 2)
- به خدا حلاله بابا ! همه ش نون بازوی همین مردمه !
۱۳۸۷ آذر ۱۲, سهشنبه
۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه
خلای قانونی (از این روزها 1)
-خب این خلای قانونی یعنی چی؟
-ببین عزیزم، وقتی یه ماده رو حذف می کنیم، در ناحیه ی اون قانون، خلا ایجاد میشه دیگه!
-ااااااااه !! شمام عجب کار ِ کارشناسی ای دارید ها ! احسنت !
۱۳۸۷ آبان ۲۶, یکشنبه
دیوار ِ بلند ِ نمناک
پوستر های رنگارنگ
می ریزد از دیوارهای بلند نمناک
گل های سمی و
شیاطین دوست داشتنی
آبنبات های وحشی و
چشم های از ترس ، گِرد
دیوار بلند ما را خزه گرفته است
پوسترهای رنگارنگ می بارد
آوار می شود پوستر های رنگارنگ
بر سر تمام آسمانهای بالا سرمان
آوار می شود تمام آسمانها بر سرمان