در چشمهای سیاه تو نهفته است
راز شب هایی که به درازا می کشد
راز اشک هایی که فرو نمی ریزد
در لبان تو نهفته است
راز فریاد گوشخراش سکوت
لبانت را بگشا
بگذار نمیرد دیگر
گلی که می روید
بر رویاهای تلخ مان
آینه ها تو را می خوانند
لبانت را بگشا
مسحور کن تمام فریاد های بی پایان را
بر جاده های خشک ببار
دستانت را پناهی کن
برای این همه خون و اشک
آسمانی ببار
بر تن خسته ی این واژگان نومید..
سعید برزگر ام؛ معمار و دانشجو. از شعر مینویسم -آنجا که زبان به تحلیل راه نمیدهد، و از معماری و شهر مینویسم -آنجا که زبان به شعر نمیچرخد.
۱۳۸۷ دی ۲۷, جمعه
۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه
۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه
در تو می لولند ماشین های غبارآلوده
آینه ها از تو پر اند
دشت ها از تو سبز
در دست های تو می روید بهار
و از لبهای تو باران..
زیبایی از تو زیباست
با حرفهای تو گشوده می شود
رمز حرف های ناگفته ی من..
در تو می زید
تمام اشکها و خنده های من
روزی می میرم
و در آینه ها با تو خواهم رقصید
ای که دشت ها از تو سبزاند
و اشک ها از تو آبی
ای که تمام خیابان ها به تو تمام می شوند
و در تو می لولند ماشین های غبارآلوده
زیبایی از تو زیباست
و تمام ِ قطره های باران
به احترام تو سقوط می کنند
از آسمان تنهایی این شهر خالی..
دشت ها از تو سبز
در دست های تو می روید بهار
و از لبهای تو باران..
زیبایی از تو زیباست
با حرفهای تو گشوده می شود
رمز حرف های ناگفته ی من..
در تو می زید
تمام اشکها و خنده های من
روزی می میرم
و در آینه ها با تو خواهم رقصید
ای که دشت ها از تو سبزاند
و اشک ها از تو آبی
ای که تمام خیابان ها به تو تمام می شوند
و در تو می لولند ماشین های غبارآلوده
زیبایی از تو زیباست
و تمام ِ قطره های باران
به احترام تو سقوط می کنند
از آسمان تنهایی این شهر خالی..
۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه
از کجا می آیی ای ابر نومید؟
از کجا می آیی ای ابر نومید؟
شاید از جایی که
مال من باشد
شاید از تنها جایی که
در آن آسوده می گریستم
شاید از تنها جایی که در آن
بیهوده می رقصیدم
از جایی پشت آن کوههای بلند
از جایی سبز تر ازآسمان دیروز
از جایی بلند تر از فرداهای نامده
زمین خشک آنجا
چقدر از این ویرانه خاکی تر است؟
دیوارهای آنجا چه رنگی اند ؟
نکند آنجا هم خورشید سرد باشد؟
ای پیامبر اشک های آسمان
بر دستهای خشک من ببار
بر وجود تهی ام
ببار بر تمام این زمین های شکسته
ببار بر خیابان های اندوهگین
ببار بر پاییز بی پایان
از کجا می آیی ای ابر نومید ؟
آیا دریا هنوز آبی است؟
بگو چقدر راه است
تا آخرین ایستگاه تنهایی باران ؟
شاید از جایی که
مال من باشد
شاید از تنها جایی که
در آن آسوده می گریستم
شاید از تنها جایی که در آن
بیهوده می رقصیدم
از جایی پشت آن کوههای بلند
از جایی سبز تر ازآسمان دیروز
از جایی بلند تر از فرداهای نامده
زمین خشک آنجا
چقدر از این ویرانه خاکی تر است؟
دیوارهای آنجا چه رنگی اند ؟
نکند آنجا هم خورشید سرد باشد؟
ای پیامبر اشک های آسمان
بر دستهای خشک من ببار
بر وجود تهی ام
ببار بر تمام این زمین های شکسته
ببار بر خیابان های اندوهگین
ببار بر پاییز بی پایان
از کجا می آیی ای ابر نومید ؟
آیا دریا هنوز آبی است؟
بگو چقدر راه است
تا آخرین ایستگاه تنهایی باران ؟
۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه
۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه
شهر من؛تهران
شهر من
تهران
دوازده میلیون پادشاه دارد
که هر کدام
در محدودهی یک متری خویش
سلطنت استبدادی خویش را
بر پا کرده اند
شهر من
تهران
دوازده میلیون عزراییل دارد
که با داس های خوفناکشان
از موشها می گریزند
در شهر من
تهران
پادشاه ها با کلاههای بوقی بر سر
و عزراییل ها با آژیر های وحشی شان
لرزه بر اندام درخت ها می اندازند..
تهران
دوازده میلیون پادشاه دارد
که هر کدام
در محدودهی یک متری خویش
سلطنت استبدادی خویش را
بر پا کرده اند
شهر من
تهران
دوازده میلیون عزراییل دارد
که با داس های خوفناکشان
از موشها می گریزند
در شهر من
تهران
پادشاه ها با کلاههای بوقی بر سر
و عزراییل ها با آژیر های وحشی شان
لرزه بر اندام درخت ها می اندازند..
۱۳۸۷ دی ۴, چهارشنبه
خاطره های بی تکرار
بی هیچ مناسبتی، برای جایی که در آن حقیقتا ً زیستیم.
روزهای سپیدم کو ؟
آنگاه که نقش بسته بودم بر راهروهای بی پایانت
بر تمامی چشمهایی
که سالها در آنها زیسته بودم
بر تمامی خنده هایی
که در گوشه گوشه ی محوطه ات
زیر نور آفتاب بعد از ظهر
تمام شادی مان بود
روزهای سپیدم را در تو جا گذاشته ام
ای خاطره هایم
هنوز
در تک تک اتاق هایت !
ای خنده ها یم هنوز
لای تک تک ترک های دیوارت !
می خواهم برگردم به روزهای تو
به روزهای خودم
روز هایی که انگار
هیچ وقت
نمی خواهند برگردند..
روزهای سپیدم کو ؟
آنگاه که نقش بسته بودم بر راهروهای بی پایانت
بر تمامی چشمهایی
که سالها در آنها زیسته بودم
بر تمامی خنده هایی
که در گوشه گوشه ی محوطه ات
زیر نور آفتاب بعد از ظهر
تمام شادی مان بود
روزهای سپیدم را در تو جا گذاشته ام
ای خاطره هایم
هنوز
در تک تک اتاق هایت !
ای خنده ها یم هنوز
لای تک تک ترک های دیوارت !
می خواهم برگردم به روزهای تو
به روزهای خودم
روز هایی که انگار
هیچ وقت
نمی خواهند برگردند..
اشتراک در:
پستها (Atom)