نمی دانم فیلم "نفرین عقرب یشمی" (The Curse of Jade Scorpion) وودی آلن را دیده اید یا نه. در این فیلم وودی آلن یک کارآگاه است و یک شعبده باز او را هیپنوتیزم می کند و به دزدی وا می دارد، و وودی آلن وقتی به حالت عادی بر می گردد دنبال دزد می گردد. شده داستان نامه ی اخیر احمدی نژاد به شاهرودی. {+} البته با یک تفاوت که کارهای وودی آلن ناآگاهانه بود و کارهای این یکی آگاهانه.
این تشبیه که بیشتر برای خنده بود. اما اگر جدی تر بخواهیم به این مساله نگاه کنیم، باید حواسمان باشد، آنکه بیشتر ترسیده، باید انتظار بیشتری ازش برای حمله داشته باشیم. صدا و سیما که صبح تا غروب و غروب تا صبح مشغول ماله کشی ست. اتفاقاتی را که مردم به چشم دیده اند را تکذیب می کند. چند وقت پیش توی توییترم به طنز نوشتم که "اتفاقات اخیر به کلی تکذیب شد." اما دارم می بینم که نه ! مثل اینکه واقعا دارند همه چیز را تکذیب می کنند !
این تکذیب های پی در پی، و موج اعتراف های قلابی که بزودی شروع خواهد شد، ( و یکی هم که اتفاق افتاد ) نمی توانند کاری از پیش ببرند. چرا که من اعتقاد دارم آن سه میلیون نفری که روز 25 خرداد در راهپیمایی انقلاب تا آزادی شرکت کردند، حضورشان به این دلیل بود که صدا و سیما را قبول نداشتند ! و این اعتراف گیری ها و این ماله کشی ها تنها روی قشری تاثیر می گذارد که قبلا هم از صدا و سیما تاثیر گرفته اند.
سعید برزگر ام؛ معمار و دانشجو. از شعر مینویسم -آنجا که زبان به تحلیل راه نمیدهد، و از معماری و شهر مینویسم -آنجا که زبان به شعر نمیچرخد.
نمایش پستها با برچسب ندا. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ندا. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه
۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه
اصلا خود ندا به خودش تیر زد !
من تلویزیون را ندیدم. در واقع نمی توانم ببینم. اما از توئیتر و فیس بوک باخبر شدم که پدر ندا را در تلویزیون آوردند و با استدلالی نظیر اینکه گلوله کالیبرش 6 بوده و ما کالیبر 6 نداریم و اینها، خواسته اند اثبات کنند که خیلی معصوم اند و مو لای درزشان نمی رود. اما شاید نفهمیده اند که خیلی دیر شده است.
آیا باید از این رویه ی صدا و سیما خوشحال باشیم که اینقدر دارد حرص مردم – دست کم آنهایی که این صحنه ها را دیده اند، و صحنه های مشابه را و می دانند که لباس شخصی ها مردم را سلاخی می کنند – را در می آورد یا افسوس بخوریم؟ من که به شخصه اولی را ترجیح می دهم و خنده ام می گیرد وقتی ماله کشی های صدا و سیما را می شنوم. چرا که اعتبار خود را دارند همینطور از اینی که هست پایین تر می آورند.
مردم که دوتا خبر را کنار هم قرار دهند، با پیش زمینه ای که از پیشینه ی روشن دروغگویی های صدا و سیما دارند، می فهمند که وقتی خانواده ی ندا را از خانه شان بیرون کرده اند و همسایه ها خبری از او نداشتند، و یا اینکه حتی اجازه ی برگزاری مراسم ختم را به خانواده ی ندا ندادند، چه کسی می تواند قاتل ندا باشد.
در ضمن، مسئله ی برای مسئله ی ندا به طور خاص، ماله کشی دیگر دیر شده است و انقدر نمادین شده و دیده شده که هیچ کس نمی تواند آن را بدزدد.
[علیرضا رضایی مطلبی نوشت که "ای ندا ! حالا به خودت تیر میزنی میندازی گردن اینا ؟". باور کنید ماله کشی های صدا و سیما به همین اندازه خنده دار است.]
آیا باید از این رویه ی صدا و سیما خوشحال باشیم که اینقدر دارد حرص مردم – دست کم آنهایی که این صحنه ها را دیده اند، و صحنه های مشابه را و می دانند که لباس شخصی ها مردم را سلاخی می کنند – را در می آورد یا افسوس بخوریم؟ من که به شخصه اولی را ترجیح می دهم و خنده ام می گیرد وقتی ماله کشی های صدا و سیما را می شنوم. چرا که اعتبار خود را دارند همینطور از اینی که هست پایین تر می آورند.
مردم که دوتا خبر را کنار هم قرار دهند، با پیش زمینه ای که از پیشینه ی روشن دروغگویی های صدا و سیما دارند، می فهمند که وقتی خانواده ی ندا را از خانه شان بیرون کرده اند و همسایه ها خبری از او نداشتند، و یا اینکه حتی اجازه ی برگزاری مراسم ختم را به خانواده ی ندا ندادند، چه کسی می تواند قاتل ندا باشد.
در ضمن، مسئله ی برای مسئله ی ندا به طور خاص، ماله کشی دیگر دیر شده است و انقدر نمادین شده و دیده شده که هیچ کس نمی تواند آن را بدزدد.
[علیرضا رضایی مطلبی نوشت که "ای ندا ! حالا به خودت تیر میزنی میندازی گردن اینا ؟". باور کنید ماله کشی های صدا و سیما به همین اندازه خنده دار است.]
برچسبها:
اجتماعی - سیاسی,
صدا و سیما,
ماله کشی,
ندا
۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه
ندای آزادی
اشتراک در:
پستها (Atom)